تبليغاتX
آخرین فریاد

آخرین فریاد

حلالم کن اگه دوری اگه دورم اگه با گریه میخندم حلالم کن که مجبورم

راهرو

از این راهرو یک نفر رد شده .. که عطرش همونه که تو می‌زنی
برای به زانو در آوردنم .. تو از مرگ حتی جلو میزنی

از این راهرو یک نفر رد شده .. مث وقتایی که تو ناراحتی
نفس میکشم با تمام وجود .. عجب عطر خوبی زده لعنتی


صدات میکنم تا همه بشنون .. جواب صدام غیر پژواک نیست
من اونقد شکستم حس میکنم .. که هیچ ارتفاعی خطرناک نیست

یه جوری دلم تنگ میشه برات .. محاله بتونی تصور کنی
گمونم نمیتونی حتی خودت .. جای خالیتو تو دلم پر کنی





 

نوشته شده توسط محمد ب در 91/02/13 ساعت 11:46 موضوع | لینک ثابت


عشق

ای شب از رویای تو رنگین شده
سینه از عطر تو ام سنگین شده
ای به روی چشم من گسترده خویش
شایدم بخشیده از اندوه پیش
همچو بارانی که شوید جسم خک
هستیم ز آلودگی ها کرده پک
ای تپش های تن سوزان من
آتشی در سایه مژگان من
ای ز گندمزار ها سرشارتر
ای ز زرین شاخه ها پر بارتر
ای در بگشوده بر خورشیدها
در هجوم ظلمت تردید ها
با تو ام دیگر ز دردی بیم نیست
هست اگر ‚ جز درد خوشبختیم نیست
ای دلتنگ من و این بار نور ؟
هایهوی زندگی در قعر گور ؟
ای دو چشمانت چمنزاران من
داغ چشمت خورده بر چشمان من
پیش از اینت گر که در خود داشتم
هر کسی را تو نمی انگاشتم
درد تاریکیست درد خواستن
رفتن و بیهوده خود را کاستن
 سرنهادن بر سیه دل سینه ها
سینه آلودن به چرک کینه ها
در نوازش  ‚ نیش ماران یافتن
زهر در لبخند یاران یافتن
زر نهادن در کف طرارها
گمشدن در پهنه بازارها
آه ای با جان من آمیخته
ای مرا از گور من انگیخته
 چون ستاره با دو بال زرنشان
آمده از دوردست آسمان
از تو تنهاییم خاموشی گرفت
پیکرم بوی همآغوشی گرفت
 جوی خشک سینه ام را آب تو
بستر رگهایم را سیلاب تو
در جهانی این چنین سرد و سیاه
با قدمهایت قدمهایم براه
ای به زیر پوستم پنهان شده
همچو خون در پوستم جوشان شده
گیسویم را از نوازش سوخته
گونه هام از هرم خواهش سوخته
آه ای بیگانه با پیراهنم
آشنای سبزه زاران تنم
آه ای روشن طلوع بی غروب
آفتاب سرزمین های جنوب
آه آه ای از سحر شاداب تر
از بهاران تازه تر سیراب تر
عشق دیگر نیست این ‚ این خیرگیست
چلچراغی در سکوت و تیرگیست
عشق چون در سینه ام بیدار شد
 از طلب پا تا سرم ایثار شد
 این دگر من نیستم  ‚ من نیستم
حیف از آن عمری که با من زیستم
ای لبانم بوسه گاه بوسه ات
خیره چشمانم به راه بوسه ات
ای تشنج های لذت در تنم
ای خطوط پیکرت پیراهنم
آه می خواهم که بشکافم ز هم
شادیم یکدم بیالاید به غم
آه می خواهم که برخیزم ز جای
همچو ابری اشک ریزم هایهای
این دل تنگ من و این دود عود ؟
در شبستان زخمه ها ی چنگ و رود ؟
این فضای خالی و پروازها ؟
این شب خاموش و این آوازها ؟
ای نگاهت لای لایی سحر بار
گاهواره کودکان بی قرار
ای نفسهایت نسیم نیمخواب
شسته از من لرزه های اضطراب
خفته در لبخند فرداهای من
رفته تا اعماق دنیا های من
 ای مرا با شعور شعر آمیخته
 این همه آتش به شعرم ریخته
 چون تب عشقم چنین افروختی
 لا جرم شعرم به آتش سوختی


 

نوشته شده توسط محمد ب در 91/02/13 ساعت 11:43 موضوع | لینک ثابت


دلم تنگه

برادر جان نمی دونی چه دلتنگم

برادر جان نمی دونی چه غمگینم

نمی دونی نمی دونی برادر جان

گرفتار کدوم طلسم و نفرینم

نمی دونی چه سخته در به در بودن

مثل طوفان همیشه در سفر بودن

برادر جان برادر جان

نمی دونی چه تلخه وارث درد پدر بودن

دلم تنگه برادر جان

برادرجان دلم تنگه

 

دلم تنگه از این روزهای بی امید

از این شب گردی های خسته و مایوس

از این تکرار بیهوده دلم تنگه

همیشه یک غم و یک درد و یک کابوس

دلم تنگه برادر جان

برادرجان دلم تنگه

 

دلم خوش نیست غمگینم برادرجان

از این تکرار بی رویا و بی لبخند

چه تنهایی غمگینی که غیر از من

همه خوشبخت و عاشق, عاشق و خرسند

به فردا دلخوشم شاید که با فردا

طلوع خوب خوشبختی من باشه

شبو با رنج تنهایی من سر کن

شاید فردا روز عاشق شدن باشه

 

دلم تنگه برادر جان

برادرجان دلم تنگه


 

نوشته شده توسط محمد ب در 91/02/13 ساعت 11:29 موضوع | لینک ثابت


دانلود اهنگ الهی بمیرم علیرضا روزگار

دانلود


 

نوشته شده توسط محمد ب در 91/01/07 ساعت 11:37 موضوع | لینک ثابت


دانلود اهنگ زیبای خدایا علیرضا روزگار

دانلود

خدایا

خدایا عاشقم کرد و ، کنار من نمی مونه

داره دل می کنه میره ، بهم میگه پشیمونه

خدایا عاشقم کرد و ، حالا از بودنم سیره

دل بی رحم اون حالا ، یه جای دیگه ای گیره

خودش با من نمی مونه ، میگه قسمت ما اینه

میذاره گردن تقدیر ، گناهش رو نمی بینه

چه سال نحسیه امسال، چه روزای بدی دارم

آهای تقویم پر پاییز، ازت بیزار بیزارم

تو تعبیر کدوم خوابی؟ کدوم کابوس بی پایون؟

چقد دل می بری ساده، چقد دل می کنی آسون

کدوم مهمون ناخونده ، منو از قلب تو رونده؟

نگاتو کی ازم دزدید؟ دل من رو کی سوزونده؟

خودش با من نمی مونه ، میگه قسمت ما اینه

میذاره گردن تقدیر  ، گناهش رو نمی بینه

چه سال نحسیه امسال ، چه روزای بدی دارم

آهای تقویم پر پاییز ، ازت بیزار بیزارم


 

نوشته شده توسط محمد ب در 90/12/10 ساعت 9:15 موضوع | لینک ثابت


اندر وصف انتخابات

از این تصمیم می ترسم، در افکارم غم نان است
دلم در کاغذی مرموز در این صندوق پنهان است
از این تصمیم می ترسم که مار از آستین روید
و دست معرکه گیری کلید جعبه را جوید

به انسان رای خواهی داد؟ به عنوان،عکس یا تبلیغ؟
به اسمِ بهتر از هیچ دموکراسی در تعلیق!
کسی که فکر کرد از بد نمادی خوب پیدا کرد
به جای دیدن یک فیلم، میان پرده تماشا کرد

خبرهای خوش فردا به دست کولیان افتاد
بهای فال خوشبختی برای ما گران افتاد
اگر روباه جای شیر نصیبش تاج زرین شد
بدان که سرنوشت ما همه از پیش تعیین شد

از آزادی اگر گفتند بدان دریا سرابی هست
بگو بین بد و بدتر چه حق انتخابی هست؟


 

نوشته شده توسط محمد ب در 90/12/10 ساعت 8:44 موضوع | لینک ثابت


تو....

تو دیونه رفتی یه شب بی نشونه
تو خواستی که قلبم پریشون بمونه
واست گریه ی من دیگه بی امونه
دل از درد عشقم یه دریای خونه
می خوام با تو باشم ، می خوام با تو باشم هنوز عاشقونه
ولی نازنینم . چگونه چگونه . چگونه چگونه

من از سبزه سبزم ،ولی خسته خسته
من از شهر عشقم ،ولی دل شکسته
می گفتم یه ابری ، یه هم رنگ بارون
یه بارون رحمت ، واسه سبزه زارون
می خوام با تو باشم ، می خوام با تو باشم هنوز عاشقونه
ولی نازنینم . چگونه چگونه . چگونه چگونه

می خواستم بگم من که عاشق ترینم
تو فرصت ندادی . تو فرصت ندادی . تو فرصت ندادی

می خواستم بگم من که عاشق ترینم
تو فرصت ندادی . تو فرصت ندادی . تو فرصت ندادی
حقیقت چه تلخه . چه تلخ شکستن
حقیقت همینه که رفتی تو بی من
که رفتی تو بی من

من از سبزه سبزم ،ولی خسته خسته
من از شهر عشقم .ولی دل شکسته
می گفتم یه ابری ، یه هم رنگ بارون
یه بارون رحمت ، واسه سبزه زارون
می خوام با تو باشم ، می خوام با تو باشم هنوز عاشقونه
ولی نازنینم . چگونه چگونه . چگونه چگونه


 

نوشته شده توسط محمد ب در 90/12/02 ساعت 9:53 موضوع | لینک ثابت


زمام اشتر

خفته خبر ندارد، سر بر کنار جانان
کين شب دراز باشد بر چشم پاسبانان

بر عقل من بخندی گر در غمش بگريم
کين کارهای مشکل افتد به کاردانان

دلداده را ملامت گفتن چه سود دارد
می‌بايد اين نصيحت کردن به دلستانان

دامن ز پای برگير ای خوبروی خوشرو
تا دامنت نگيرد دست خدای خوانان

من ترک مهر اينان در خود نمی‌شناسم
بگذار تا بيايد بر من جفای آنان

روشن روان عاشق از تيره شب ننالد
داند که روز گردد، روزی شب شبانان

باور مکن که من دست از دامنت بدارم
شمشير نگسلاند پيوند مهربانان

چشم از تو برنگيرم، چون می‌کشد رقيبم
مشتاق گل بسازد با خوی باغبانان

من اختيار خود را تسليم عشق کردم
همچون زمام اشتر بر دست ساربانان

شکر فروش مصری، حال مگس چه داند
اين دست شوق بر سر، وان آستين فشانان **

شايد که آستينت بر سر زنند سعدی
تو چون مگس نگردی، گرد شکردهانان


 

نوشته شده توسط محمد ب در 90/11/29 ساعت 12:29 موضوع | لینک ثابت


ساده بگم........

ساده بگم دهاتی ام
اهل همین نزدیكیا
همسایه روشنی و هم خونه تاریكیا
ساده بگم ساده بگم
بوی علف میده تنم
هنوز همون دهاتیم
با همه شهری شدنم
باغ غریب ده من
گلهای زینتی نداشت
اسب نجیب ده من
نعلای قیمتی نداشت
اما همون چهار تا دیوار
با بوی خوب كاگلش
اما همون چن تا خونه
با مردم ساده دلش

دلم برای همه چی تنگ شده خودم تو و گذشته ای که خودم بر بادش دادم

گوشیتم که خاموشه خودتم که دیگه نیستی این رسم زمونه نیست تو گوش شنوا بودی به این زودی فراموش کردی؟

من رفتم پی زندگیم اما تو موندی و هزار غم تو رو درک میکنم اما هرگز به من حق ندادی

شاید اون جوری که باید قدر تو من ندونستم

حرفایی بود توی قلبم من نگفتم نتونستم

من به تو هرگز نگفتم با تو بودن ارزومه

نقش اون چشمای معصوم لحظه لحظه روبرومه

بهت بد کردم قبول دارم نامردی کردم قبول دارم اما تو هرگز اجازه ندادی حرف دلم بهت بزنم میدونی چرا چون سختی های زندگی رو نچشیدی زندگی گذراندن عمر نیست زندگی لحظه های تجربه اندوزی نیست باید همه چیزو بررسی کرد و تصمیم گرفت مطمئنم تو با شرایط من جور نمیشدی و سر یه ماه کم میاوردی

فقط نخواستم تو رو فدای خودخواهی خودم کنم اما بدون هرگز فراموشت نکردم نمیکنم و نخواهم کرد

هر جور دوست داری قضاوت کن اما سر سوزنی به من حق بده


 

نوشته شده توسط محمد ب در 90/11/28 ساعت 15:27 موضوع | لینک ثابت


دیوونگی

وقتی نیستی خونمون با من غریبی می کنه  
دل اگه میگه صبورم خود فریبی می کنه

صدای قناری محزون و غم آلود می شه
واسه من هر چی که هست ونیستنابود می شه

وقتی نیستی گل هستی خشک و بی رنگ می شه
نمی دونی چقدر دلم برات تنگ می شه

وقتی نیستی گلای باغچه نگاهم می کنن
با زبون بسته محکوم به گناهم می کنن

گلا میگن با داشتن یه دنیا خاطره
چرا دیوونگی کردی و گذاشتی که بره

وقتی نیستی همه ی پنجره ها بسته می شن
با سکوت تو خونه قناریا خسته می شن

روز واسم هفته میشه هفته برام ماه می شه
نفسم به یاد تو یکی یکی آه می شه

وقتی نیستی گلای باغچه نگاهم می کنن
با زبون بسته محکوم به گناهم می کنن

گلا میگن با داشتن یه دنیا خاطره
چرا دیوونگی کردی و گذاشتی که بره

 


 

نوشته شده توسط محمد ب در 90/08/11 ساعت 10:21 موضوع | لینک ثابت